نکات کلیدی دروس پنجم تا هفتم سال سوم
نویسنده : اکبری - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
 

بررسی دروس 5 تا 7 فارسی سال سوم


نکات کلیدی دروس پنجم تا هفتم سال سوم


نکات کلیدی درس پنجم / سال سوم

 

 الف بخش  لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم و نکات دستوری

                                 دانایی ( صفحه ی 30 )

 * بدان کوش تا زود دانا شوی / چو دانا شوی زود والا شوی

  ۱-  بدان کوش :  تلاش زیادی کن ۲- زود : قید زمان۳- دانا : صفت فاعلی ( بن مضارع + ا ) نقش دستوری آن مسند است. ۴- شوی : فعل اسنادی  ۵- چو : وقتی که ، هنگامی که  ، حرف پیوند است.۶- والا :  ارجمند ، بلند مرتبه ، نقش دستوری آن  مسند است.

** معنا و مفهوم :  برای دانا شدن تلاش زیادی کن تا ارجمند و بلند  مرتبه گردی .

* نه دانا تر آن کس که والاتر است /  / که والاتر است آن که داناتر است.

۱-  آن کس : نهاد 2- داناتر : مسند ، نه دانا تر  آن کس : آن کس داناتر نیست. بیت دارای چهار جمله است.

 آرایه ی تکرار دارد. واج آرایی دارد.

** معنا و مفهوم : هرکسی که ارجمند است و مقام بلندی دارد به معنای دانا بودن او نیست ولی هرکسی که دانا باشد، مقام و منزلت او بالا است.

* نبینی ز شاهان که بر تخت گاه / ز دانندگان باز جویند راه ؟

۱- نبینی : نمی بینی ۲-  ز : مخفّف از است.۳- شاهان : متمّم ۴- تخت گاه :  جایگاه مخصوص که پادشا هان بر آن می نشینند. منظور تخت پادشاهی است. پسوند ( گاه ) پسوند مکان است.  ۵ -دانندگان : صفت جانشین اسم به معنی افرادِدانا و نقش دستوری آن متمّم است. ۶- باز جویند راه : راه و روش درست زندگی کردن را می آموزند.

 ** معنا و مفهوم : مگر نمی بینی پادشاهان ، راه و رسم درست زندگی کردن را از افراد دانا و خردمند می پرسند ؟

  *  اگر چه بمانند دیر و دراز /  به دانا بُوَد شان ؛ همیشه نیاز

۱-  اگر چه : حرف پیوند ۲-  دیر و دراز : قید   ۳-  همیشه : قید زمان ۴-  شان : ضمیر شخصی پیوسته ، سوم شخص جمع، مضاف علیه نیاز ؛ یعنی ، نیازشان همیشه به دانا است.  ۵- دانا : صفت فاعلی و نقش مسندی دارد.

**  معنا و مفهوم :  پادشاهان در تمام دوره ی حکومت خود به  تجربه افراد دانا نیاز مندبودند.

* نگهبان گنجی تو از دشمنان / وُدانش نگهبان تو جاودان

۱-  نگهبان گنجی : نگهبان گنج هستی ، پسوند ( ی ) فعل اسنادی است.  ۲- دشمنان : متمّم . بیت دارای آرایه ی تکرار و واج آرایی است.  مصراع دوم سبک خراسانی داردو  واژه ها شکل کهنکی و لهجه ای دارند.

**  معنا و مفهوم :تو نگهبان گنج هستی امّا دانش، حافظ و نگهبان  توست.

*  به دانش شود مرد، پرهیزگار / چنین گفت آن بِخرد هوشیار

۱- دانش : اسم مصدر ، نقش آن متمّم است . ۲-  مرد : نهاد ، منظور از مرد، مطلق همه ی انسان ها است.

    آن بخرد هوشیار : گروه نهادی 3- پرهیز گار : صفت فاعلی ( بن مضارع + گار ) نقش دستوری آن مسند است.

** معنا و مفهوم : دانش اندوزی سبب پاکدامنی انسان می شود و چه زیبا  دانایان گفته اند ! :

* که دانش ز تنگی پناه آورد / چو بیراه گردی به راه آورد.

 ۱-  دانش : اسم مصدر درنقش نهادی است. ۲- تنگی : سختی  ، روز های سخت ، تنگ داشتن سخت گرفتن

 تنگ شدن نفس : کنایه دارد به معنی به سختی افتادن، بسیار مضطرب و پریشان شدن  ۳- پناه آورد : پناه دهنده است.  ۴- چو بیراه گردی :  اگر دچار لغزش و گناه شوی یا مسیر درست را باز نشناسی. ۵- به راه آورد : کنایه از این راه درست را به تو نشان می دهد.

** معنا و مفهوم : دانش در دوران سختی پناه دهنده ی توست و راه درست و منطقی را به تو نشان می دهد.

                                             ******

 * علم، بال است مرغ جانت را / بر سپهر او برد روانت را

۱-  علم : نهاد  ۲- بال : مسند ۳- مرغ جانت را : حرف ( را ) در دستور تاریخی به معنای ( برای ) است. برای مرغ جان تو . بنابراین  مرغ : متمّم است  جان : مضاف علیه و ضمیر ( ت ) در جانت  مضاف علیه است.

 نکته : در مصراع اوّل دو تشبیه وجود دارد. ابتدا شاعر  روح انسان را به پرنده تشبیه کرده و سپس دانش را هم چون بالِ این پرنده  می داند.

  بین واژه های بال و مرغ تناسب وجود دارد.  ۴- سپهر : آسمان ، متمّم  قیدی در مفهوم مکان است. ۵- او  ضمیر شخصی جدا ، مرجع ضمیر برای غیر عاقل آمده که همان علم است. ۶- روان : مفعول و ضمیر ( ت ) در روانت نقش مضاف علیه دارد.

 ** معنا و مفهوم : دانش  برای روح تو هم چون بالی است که او را به بالاترین درجه ی معنویّت می رساند.

  *  دلِ بی علم ، چشم بی نورست / مرد نادان ز مردمی دور است.

۱-  دل : نهاد   ۲- بی : حرف اضافه به معنی بدون  ۳-  چشم : مسند ۴- بی نور : صفت برای چشم 5-  مرد نادان : گروه نهادی   ۶- ز مردمی : از انسانیّت ، از انسان بودن  ۷-  دور : مسند ۸- است : فعل اسنادی  

نکته  : بین واژه های دور و نور جناس ناقص اختلافی دیده می شود. بین واژه های چشم و نور تناسب دیده می شود. مصراع اوّل تشبیه مرکّب دارد. دل به چشم و بی علم با بی نور  همانند شده است.ولی دراصل یک تشبیه است.  ** معنا و مفهوم : دلی که از دانش به دور باشد، همچون چشمی است که نور ندارد، فرد نادان از انسانیّت به دور است.

 * نیست آب حیات جز دانش / نیست باب نجات جز دانش

۱- نیست : به معنی وجود ندارد، فعل ناگذر است. ۲- آب حیات :  زندگی جاودانه ۳- جز : حرف اضافه و دانش متمّم است. ۴-  با ب نجات : راه نجات، راه رستگاری

** معنا و مفهوم :  دانش مایه ی زندگی جاودانه و راه رستگاری و سعادتمندی است .

 * دل شود گر به علم ، بیننده / راه جوید به آفریننده

  ۱- گر : حرف پیوند در مفهوم شرط ۲-  بیننده : صفت فاعلی ( بن مضارع + نده ) در نقش مسند است. ۴-  دل : نهاد۵-  شود : در معنای بشود ، مضارع التزامی است، زیرا جمله مفهوم شرط دارد.۶- راه : مفعول  ۷-  جوید : می جوید ، مضارع اخباری ۸- آفرییننده : متمّم

** معنا و مفهوم : دل اگر به کمک علم بینا شود، راه رسیدن به خدا را می یابد.

* آن چه در علم بیش می یابد / دانش ذات خویش می باید.

۱-  می باید : از مصدر بایستن و مصدر ناقص است.  ۲- دانش ذات خویش :  به معنی خویشتن شناسی است و یک ترکیب اضافی است.

 نکته :  این بیت  با حدیث  " مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف ربَّه "  تناسب معنایی دارد. هرکسی که خود را بشناسد،به درستی که خدایش را خواهد شناخت.

 **  معنا و مفهوم : آن چه که در آداب دانش اندوزی لازم است ، این است که اوّل باید خود را بشناسی.

 ب-  بخش دانش های ادبی

 * بو شکور بلخی : شاعر خرد مند و آگاه قرن چهارم هجری قمری. کودکی این شاعر با ایّام سال -خوردگی رودکی سمرقندی و دوران کهولت ( پیری ) وی با جوانی فردوسی توسی مصادف بوده است.

از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم، بو شکور حدّ واسط رودکی و فردوسی به شمار می رود. وی مثنوی سر -شار از اندرز و حکمتِ آفرین نامه را به نظم در آورد.

 نکته طلایی :  محور فکری شاعران عصر سامانی بر پایه ی خرد و دانش است. سادگی لفظ و آسانی معنی شیوه ی بیان شاعران این دوره است.  موضوعات شعری ، گذشته از وصف طبیعت ، بیش تر ستایش ، پند و اندرز بوده است.

                                      ******     

*  اوحدی مراغه ای :  شاعر عارف قرن هشتم که به سبب ولادت در مراغه، به مراغه ای و به سبب سکونت در اصفهان به اصفهانی مشهور است. اوحدی قسمت آخر عمر خود را در آذر با یجان به سر برده و در آن جا مثنوی "  جام جم "  را سروده است. وی دیوانی شامل قصاید،غز لیّات و رباعیّات دارد.

پ بخش دستور زبان فارسی

 بی :  ( بی ) گاهی پیشوند صفت ساز است و اسم بعد از خود را تبدیل به صفت می کند. مانند : بی هنر ، بی ادب ، بی معرفت و ...   انسانِ بی هنر        فردِ بی عقل                          

 بی : ( بی ) اگر به معنی (بدون )باشد، حرف اضافه است و کلمه ی بعد از خود را متمّم می کند.

مثال ۱ :  او بی کتاب وارد کلاس شد.    مثال ۲:  او بی شال و کلاه به مدرسه می رود.


 

نکات کلیدی درس ششم/ سال سوم

 الف بخش لغت ، مفاهیم ، اصطلاحات و نکات دستوری

1-   در اطراف فلان شهر ، درختی بود : فلان ( صفت مبهم )  بود (  فعل غیر اسنادی ؛ به معنی وجود داشت. )

 2-  بسیار آمدندی : زیاد رفت و آمد می کردند. پسوند ( ی ) در فعل آمدندی نشانه ی استمرار است.

 3- صیّاد دام نهاد:دام پهن کرد، دام گذاشت.4-  به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت : جهت مراقبتِ خود به هر طرف نگاه می کرد. 5-  ناگاه نظر به گربه افکند : ناگهان  به گربه نگاه کرد. 6- سوی درخت التفاتی نمود :  به درخت توجّه کرد. 7-  بترسید : ماضی ساده ی تاکیدی ، در قدیم این فعل به معنی اندیشه کردن بود8-  باز گردم : از مصدر باز گشتن ، فعل پیش وندی است. 9-  در بلا ها و انواع آفت، باز است. :مشکلات و سختی ها زیاد است. 10-  هیچ پناهی مرا بِه از سایه ی عقل و هیچ کس دستگیر تر از سالار خرد نیست. :  هیچ پناه دهنده و کمک رسانی جزء عقل برای من نیست.11-  مقرون به ابواب بلا : سختی ها و مشکلات زیادی است

مقرون :  نزدیک به هم ،به هم پیوسته  12- بر خرد و فراست تو پوشیده نیست :  زیرک و خردمند هستی. 13- براثر من : به دنبال من 14-  این ملاطفت بپذیر : این لطف و محبّتم را قبول کن. 15-  فرج یابی : آزاد شوی 16- عاقل در مهمّات، توقّف جایز نشمرد : شخص خردمند در انجام کار های مهم درنگ نمی کند.   17-  سخن تو، به حق می ماند . : گفتار تو درست و منطقی است.  18- امید دارم که هر دو را به یُمن آن ، خلاص پیدا آید. :  امیدوارم که هر دو ی ما به برکت این دوستی نجات پیدا کنیم.  19-  یُمن : برکت ، مبارکی خیر ، خجستگی 20-  گربه او را گرم بپرسید : گربه صمیمانه با او احوال پرسی کرد. 21-  بنده ها بریدن گرفت : بند ها را پاره کرد. 22-   زود ملول شدی :  خسته شدی 23-  مگر نیّت بدل کردی ؟  آیا قصد و هدفت را عوض کردی ؟ 24- سوگند دروغ ، عمر و اساس زندگی ، زود با خلل کند :قسم دروغ اساس و پایه ی زندگی را باطل می کند. ( ازبین می برد )   25-   باید شناخت : باید دانست 26-  بر حاجت خویش پیروز آمدی : به هدفت رسیدی ،نیازت را برطرف کردی.  27-  خلاص : رهایی ، آزاد ی 28-  با خلل :  فساد و تباهی

 * هرکس که در وفای تو سوگند بشکند / پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد

هرکسی که  پیمان شکنی کند، از تنبیه حوادث روزگار درامان نخواهد ماند.  29- عقده : گره ، بند

 30- عمده بود : مهم بود، اساسی بود.  31-  قیام  می نمایم : انجام می دهم ، می پذیرم  32- ضمان : عهد پیمان  33-  پای کشان : لنگ لنگان 34-  آن عقده ببرید : آن گره را پاره کرد.

  ب بخش دانش های ادبی

 * فابل چیست ؟  در ادبیّات همه ی ملّت ها ، داستان هایی وجود دارد که قهرمان آن ها، حیوانات هستند. دراین داستان ، حیوانات  ، رفتار ، گفتار و شخصیّت های هم چون انسان دارند و در حقیقت نماینده ی شخصیّت های انسانی در داستان ها هستند؛ به این گونه داستان ها، داستان حیوانات یا فابل گفته می گویند.

 کلیله و دمنه ، مرزبان نامه و موش و گربه عبید زاکانی مشهور ترین فابل های ادبیّات- فارسی هستند.

 * کلیله و دمنه :  اصل کتاب هندی است. نویسنده ی اصلی آن "  دابشلیم هندی " است.  به دستور انوشیروان  توسّط " برزویه ی طبیب " به ایران آورده شد.  در قرن دوم  ابن مقفّع "  آن را به عربی ترجمه کرد . در قرن ششم ، " ابو المعالی نصراللّه منشی" ، دبیر بهرام شاه غزنوی، کلیله ی ابن مقفّع را با نثری زیبا و فصیح به فارسی ترجمه کرد. وی از خود هم چیز هایی برآن افزود و آن را کلیله و دمنه ی بهرام شاهی گذاشت. موضوع کتاب تمثیل ها و داستان هایی است از زبان حیوانات . چون دو فصل این کتاب در باره ی ماجرای دو شغال به نام های "کلیله و دمنه "  است به  همین نام ، نقل می شود. اسم اصلی این کتا ب  " پنج تنتره " است. کتاب کلیله و دمنه در قرن چهارم توسّط " رودکی سمر قندی " به نظم کشیده شد.

 مرز بان نامه :  در اواخر قرن چهارم شخصی به نام " مرزبان بن رستم "کتابی به شیوه ی کلیله و دمنه فراهم آورد که مشتمل بر داستان ها و تمثیل های پند آموز از زبان جانوران بود. اصل این کتاب به زبان طبری  ( گویش مازندران قدیم ) نوشته شده بود و بعد ها یکی از دانشوران عراق عجم به نام"سعد الدّین  وراوینی " آن را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب مشتمل بر نُه ( 9 ) باب و یک مقدمه است. نثر آن « بسیار مصنوع ( پیچیده و فنی ) است.

 * مثنوی ( دو گانی ) :  به قالب شعری گفته می شود که هر بیت آن قافیه ی جدا گانه داشته باشد.

                              ---------------- *         ---------------- *

                             ---------------  +          ------------ --- +

                              --------------- ×           --------------- ×

                              --------------- #           ---------------- #

 نکته  : چون امکان نو یا تازه کردن قافیه در این قالب وجود دارد، بنا براین مثنوی مناسب ترین قالب

برای سرودن منظومه های بلند است.  مثنوی  یک قالب ایرانی است و در همه ی دوره ها وجود داشته است.

نکته  :  مثنوی از نظر درون  مایه ( موضوع ) به انواع زیر تقسیم می شود. 

     1-  حماسی : شاهنامه فردوسی 2- اخلاقی : بوستان سعدی 3-  عرفانی : مثنوی معنوی مولوی   ،  حدیقه ی سنایی ،  منطق الطیر عطّار نیشابوری    4-   عاشقانه :   لیلی و مجنون  و خسرو شیرین نظامی گنجوی    5 - تاریخی : اسکندر نامه ی نظامی

 نکته  : فردوسی ، اسدی تو سی ، نظامی ، عطّار ، سنایی ، سعدی ، مولوی و جامی از مثنوی سرایان مشهور ادبیّات ِ گذشته ( سنّتی ) هستند.

 نکته  : پروین اعتصامی  و شهریار از مثنوی گویان معاصرند.

  نکته  :  " کلیله و دمنه ی منظوم رودکی " و " آفرین نامه " بو شکور بلخی از اوّلین مثنوی های شعر فارسی  است.

  *  ادبیّات تعلیمی : ادبیّاتی است که درون مایه ی آن موعظه ، پند و اندرز است.  هدف این نوع ادبیّات

رسیدن به سعادت و زندگی بهتر است. نام دیگر این  ادبیّات ، ادبیّات اندرزی است.

نکته طلایی :  مواعظ و اندرزها در شعر ، گاه به شیوه ی غیر مستقیم در قالب داستان و حکایت ها

در قالب مثنوی نمودار می شود امّا مفاهیم تعلیمی به طور مستقیم در قالب های شعری قطعه ، قصیده و غزل خود را نشان می دهد.

 پ بخش دستور زبان فارسی

 نکته  :  نشانه های استمرار در ماضی استمراری عبارتند از :

         1- می + فعل :            می زدم ، می شنیدم

         2- همی + فعل :           همی زدم ، همی خوردم

 3- فعل ( اوّل شخص مفرد و سوم شخص جمع ) + ی :   زرمی ( می زدم )    آمدندی ( می آمدند ) 

  نکته طلایی : گاهی فعل ماضی استمراری در گذشته با دو نشانه ی استمرار می آمد.

می خوردمی              همی زدمی

نکته  : فعل های مانند : زدی ، خوردی ، دیدی ، بردی ، شنیدی و ... اگر با نهاد ( تو ) بیاید، ماضی ساده است. مثال : تو درس خواندی. در صورتی که با  نهاد ( او ) بیاید، ماضی استمراری است.

     او نامه نوشتی ( می نوشت )          او درس خواندی ( می خواند ) 


 

نکات کلیدی درس هفتم/ سال سوم

الف بخش لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم و نکات ادبی و دستوری

                                               روان خوانی ( ثَمرِ علم )                   

1-  ثَمر: نتیجه ، بهره ، میوه ، با ر 2-  تعلّم : یاد گرفتن  3- تعلیم : یاد دادن 4- به غایت دست تنگ بودم : در نهایت فقر زندگی می کردم 5-  بقّالی : از واژه ی بَقَل می آید. به معنی بُن شن ، حبوبات 6-  شبانگاه : به هنگام شب ، ( گاه ) پسوند زمان است.  7- نفع آن به تو عاید گردد : بهره ای از آن به تو برسد. 8-  گرِده نان : یک قرص نان 9-  ملامت : سرزنش  10-  دل تنگ شدم : ناراحت شدم 11- به جان آمدم : در نهایت رنج و سختی بودم.  12-  هیئت ژولیده : پریشان و آشفته 13-  اعزار کرد : گرامی داشت.  14- رسول حاکم :  پیک ، پیام آور 15-  مرتّب کرده بودند. : آماده کرده بودند.. 16-  تحفه : هدیه ، پیش کشی 17-  خلعت : لباسی گرانبها که بزرگی به کسی ببخشد. 18-  صواب : درست 19-  تفرّج : تماشاکردن ، تفریح کردن 20-  به خرسندی تمام : با رضایت کامل 21-  ناز و نعمت :  راحتی و آسودگی 22-  مقامات رفیع : مرتبه های بلند ، درجات بالا

                                               تماشای بهار

  *  بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

 1- بامداد : صبح زود   2- لیل : شب 3- نهار : روز   مصراع اوّل اشاره به صبح کاذب دارد. قسمتی از سپیده دم که  حدّ فاصل بین روشنی و تاریکی است. در اصطلاح می گویند: "  هوا گرگ و میش است. "  4- خوش : مسند

 دیدن دامن صحرا و تماشای بهار خوش بود. یک جمله ی اِ سنادی است.

 معنی و مفهوم :  به هنگام سپیده دم ، دیدن فصل بهار چه زیباست !

* آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است / دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

 1-  آفرینش : پدیده های خلقت ، این واژه اسم مصدر است. ( بن مضارع + ِ ش )  2-  ( همه ) در مصراع اوّل به معنی تماماً در مفهوم قید است.  3- تنبیه : آگاهی  4- خداوند ِدل : صاحب دل ،  عاشق ، دوست دار حقیقت

5-  دل ندارد : عاشق نیست ، بصیرت و آگاهی ندارد.  6- اقرار : بیان کردن

 معنی و مفهوم : پدیده های خلقت ، آگاه کننده ی انسان های عاشق و خردمند است. هرکسی که زبان ستایشگری خداوند را نداشته باشد، عاشق نیست.

  * این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود / هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

  1- این : صفت اشاره  2- همه : صفت مبهم 3-  نقشِ عجب : شگفتی های آفرینش  4-  در و دیوار وجود : منظور هستی و روزگار است.  5- هر که فکرت نکند : به دو صورت می توان معنی کرد. 1لف -  هرکسی که اندیشه نکند ب هرکسی که به فکر تو نباشد. به نظر می رسد معنی  اوّل درست تر باشد. 6- نقش بود بر دیوار : کنایه از نابود شدن 7- در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی وجود دارد. معنی و مفهوم :  کسی که با دیدن این همه  شگفتی  های آفرینش ، اندیشه و تفکّر نکند شایسته ی نابودی است.

 *  کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند / نه همه مستمعی فهم کند این اسرار

 1-  کوه و دریا و درختان : گروه نهادی  2-  همه : به معنی تماماً  در مفهوم قید است.  در تسبیح : در ستایش مسند جمله است. در مصراع اوّل مسند به شکل متمّم آمده است. 3-  َ ند : هستند ، فعل اسنادی 4-  نه : منفی -   سازفعل است. نه همه مستمعی فهم کند : هر مستمعی فهم نکند. 5-  همه در مصراع دوم به معنی ( هر ) است و صفت مبهم است.  6- این : صفت اشاره 7- اسرار : جمع سِر ، به معنی راز ها

 معنی و مفهوم :  همه ی پدیده های خلقت خدا را ستایش می کنند و انسان های نادان این راز ها را درک نمی کنند. 

  * خبرت هست که مرغان سحر می گویند / آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

 1-   خبرت هست : آگاهی داری ؟ 2- مرغان سحر : بلبلان 3-  می گویند : مضارع اخباری 4-  خفته : صفت جانشین اسم ، به معنی انسان های بی خبر و نادان  5- سر از خواب جهالت بردار : آگاه باش، دانایی پیشه کن.6- بین واژه های خفته و خواب  تناسب وجود دارد.  7- خواب جهالت  : تشبیه بلیغ اضافی است.  جهالت به خواب تشبیه شده است.  8-  این بیت حسن تعلیل دارد.  معنی و مفهوم :  آواز بلبلان و پرندگان به خاطر این است که تو از خواب جهالت دست بر داری.

 نکته  :  ابیات زیر با بیت های  چهارم و پنجم تناسب معنایی دارد.

  1-  توحید گوی او نه بنی آدمند و بس / هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

  2-  سحر گنجشکان در جیک جیکنند / به تسبیح خدای  لاشریکنند

  3- گفتم : این شرط آدمیّت نیست / مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

  4- هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری

   یعنی که نمودند در آیینه ی صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری

*  تا کی آخر چو بنفشه ، سر غفلت در پیش / حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

 1-  تا کی آخر : گروه قیدی است. تا چه وقت ؟  2-  چو : حرف اضافه ، به معنی مثل و مانند 3- بنفشه : متمّم 4- بنفشه : نماد انسان غفلت زده است.  5- سر غفلت در پیش : در نادانی به سر بردن 6- حیف باشد. جمله اسنادی است. حیف ، مسند جمله است.  7-  تو در خوابی : جمله اسنادی است.  در خوای : مسند به شکل متمّم  8-  نر گس بیدار. حذف فعل دارد. نرگس نماد انسان های آگاه و دانا 9- بین واژه های بنفشه و نرگس تناسب وجود دارد.  10- بین واژه های خواب و غفلت تناسب وجود دارد.

نکته طلایی :  از میان گیاهان ، بنفشه در مقابل نور بی تفاوت است و هیچ احساسی ندارد. شاعر  این گل را نماد انسان غفلت زده  می داند. امّا گلِ نرگس در مقابل نور حسّاس است و نماد انسان آگاه و بینا است.  منظور از نور : حقیقت و  آگاهی است. معنی و مفهوم :  مثل بنفشه در جست و جوی حقیقت بی تفاوت نباش و مثل گل نرگس بینا و حقیقت  جو باش.

 *  که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب ؟ / یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار ؟

  ۱-  در مصراع اوّل  ( که ) تواند؟ ضمیر پرسشی است.  ( که ) دهد . حرف پیوند وابسته ساز است.2-  الوان : رنگارنگ  3-  چوب : مجازاً به معنی شاخه است.  گل صد برگ : گل های فراوان رنگی 4- بین واژه های گل و خار تناسب و تضاد معنایی وجود دارد. بیت  استفهام انکاری دارد.

معنی و مفهوم :   کسی غیر خدا نمی تواند میوه های رنگارنگ و گل های  فروان به وجود آورد.

 * عقل ،حیران شود از خوشه ی زرّین عنب / فهم ، عاجز شود از حقّه ی یا قوت انار

 1- عقل : نهاد   2- حیران : مسند 3-  شود : فعل اسنادی است. 4-  زرّین : صفت نسبی است. 5- عنب : انگور 6-  فهم : نهاد  7- عاجز : مسند  8-  حقّه :  ظرفی کوچک که در آن جواهر یا  چیز های دیگر نگه می دارند. یاقوت انار: منظور دانه های قرمز انار است.

  معنی و مفهوم :  عقل و فهم از این همه شگفتی های خلقت  حیران و سر گشته می شوند و درک رسیدن به حقیقت را ندارند

 * پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز /  ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار  

 1- پاک و بی عیب : بدون نقص 2- تقدیر : حکم  الهی  3-  مسخّر :  رام و مطیع ، به خدمت  گرفته شده

 معنی و مفهوم :  خداوندی که به حکم و تقدیر خود بدون عیب و نقص ماه و خورشید و شب و روز را مطیع و رام خود کرده و در خدمت انسان قرار داده است.

 * تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او /  همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزا ر

 1-   تا : حرف اضافه چون به معنی فاصله است. قیامت : متمّم قیدی  2-  در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی دیده می شود. 3-  اندر : حرف اضافه 4- کرم و رحمت : گروه متمّمی   5- همه : ضمیر مبهم ، نقش دستوری آن نهاد است. 6- یکی گفته : گروه مفعو لی  7-  بین واژه های یکی و هزار : تضاد وجود دارد.

 معنی و مفهوم : لطف و محبّت خداوند همیشگی و جاودانه است و نمی توان یکی از هزاران نعمت های خداوند را سپاس گفت.

 * نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است / شکر اِنعام تو هر گز نکند شکر گزار

 1-  نعمت : نهاد 2- ( ت ) ضمیر پیوسته نقش  دستوری آن  مضاف الیه است. 3-  ز عد بیرون است : فراوان است ، بی شمار است.   4- بار خدایا ،  شبه جمله است. 5- شکر گزار : نهاد 6- شکر :  مفعول 7-  اِنعام : نعمت دادن  8- تو : مضاف الیه     9- هرگز : قید

 نکته  :  اَنعام : به معنی چهار پایان است. این واژه را با اِنعام اشتباه نگیریم.

 معنی و مفهوم : خداوندا ! نعمت هایت  بسیار فراوان است و هیچ کسی  زبان شکر گزاری از آن را ندارد.

 نکته  : ابیات زیر با بیت های  ده و یازده تناسب معنایی دارد.

1- فضل خدای را کِه تواند  شمار کرد / یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد ؟

2-  از دست و زبان کِه برآید / کز عهده ی شکرش به در آید ؟

* سعدیا، راست رُوان گوی سعادت بردند / راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار

1-  سعدیا ، : شبه جمله ، سعدی : منادا 2-  راست رُوان : انسان های صادق و حقیقت گو ، نهاد جمله است 3- گوی سعادت بردند : سعادت مند شدند. به موفّقیّت رسیدند.  4-  راستی کن : صادق باش ، درستکار باش 5-  منزل : مقصد ، هدف 6- کج رفتار : گمراه ، کسی که راه نادرست می رود.

 معنی و مفهوم :  انسان های صادق ، راه درست و سعادت را می یابند و انسان گمراه هیچ گاه به مقصد و هدف خود نخواهد رسید.    ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است.

 نکته  :  کعبه : نماد سعادت   و ترکستان : نماد گمراهی و بدبختی است.

 ب - بخش دانش های ادبی

      آیا می دانید که ؟

1-  یکی از گسترده ترین و دامنه ترین اقسام شعر در ادبیّات فارسی ، شعر تعلیمی است ؟

2-  مادّه ی اصلی شعر تعلیمی علم ، اخلاق و هنر است ؟

 3-  شعر تعلیمی در ادب فارسی از ادبیّات غرب وسیع تر است ؟

4- قالب های شعری  مثنوی ، قصید ه ، غزل و قطعه دارای ادبیّات تعلیمی است ؟

5- شعر های تعلیمی در قدیم بیش تر شامل سروده های اخلاقی ، مذهبی و عرفانی بوده است ولی از انقلاب مشروطیّت به بعد ، اشعار ی با درون مایه های سیاسی و اجتماعی و روان شناسی نیز در ردیف اشعار تعلیمی قرار گرفته اند؟

 پ بخش دستور زبان فارسی

 تکواژ چیست ؟  به جزءِ معنی دار و بی معنی یک واژه "تکواژ " گویند.

کتابخانه ( کتاب + خانه )  دو چرخه ( دو + چرخ + ه )    رنگارنگ ( رنگ + ا + رنگ )   

   دانش ( دان + ِ ش )

 گلسار ( گل + سار )        هنرمند ( هنر + مند )         بیمارستان ( بیمار + ستان )    قلم دان ( قلم + دان )

نکته  :  به جزءِ معنی دار ، تکواژ آزاد یا تکو اژ مستقل گویند.   دردمند ( درد : تکواژ آزاد )

گلاب ( گل : تکواژ آزاد / آب : تکواژ آزاد )        بیمارستان ( بیمار : تکواژ آزاد )

 نکته  :  به جزءِ بی معنی تکواژ وابسته یا وند گویند.     پوشه (  ه : تکواژ وابسته )

خوراک ( اک : تکواژ وابسته )       نا مرد : ( نا : تکواژ  وابسته )   گریان ( ان : تکواژ وابسته )

نکته :  جایگاه تکواژ وابسته ( وند ) متغیّر است.   *گاهی به اوّلِ یک تکواژ آزاد می آید که به آن "پیش وند" گویند.  مانند :  هم درد ( هم )    بی ادب ( بی )  ناکس ( نا )

* گاهی به آخرِ تکواژ آزاد می آید که به آن" پسوند " گویند.  مانند :     خورنده ( نده )       دیدن ( ن )       رفتار ( ار )   سازمان ( مان )

 *گاهی بین دو تکواژِ آزاد می آید که به آن " میان وند " گویند.  مانند :  رفت و آمد ( و )  سراسر ( ا )          


 
comment نظرات ()